شمس الدين محمد بن محمود آملي
399
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
سكون و خشونت و ملاست و شفف و كثافت و ظل و ظلمت و حسن و قبح و تشابه و اختلاف و هر چه غير اينهاست عايد با يكى از اينها شود همچو ترتيب كه داخلست در تحت وضع و كتابت در تحت ترتيب و شكل همچو استقامت و انحنا و تحديب و تقعير هم در شكل و همچو كثرت و قلت در تحت عدد و همچو تساوى و تفاضل در تشابه و اختلاف و همچو ضحك و بشر و طلاقت و عبوس كه از تشكلات وجهند و همچو بكا كه هم از شكل وجهست با حركت دموع و ادراك جميع اينمعانى از صورت ضوء و لون كه وارد شود بر عصبه مشتركه بود و كيفيت ادراك اينمعانى بتفصيل چون صور وارد شوند بر بصر بطريق استقامت ياد كنيم چه اعم و اغلب تعويل مميزه بر فرض ورود مستقيم است دون انعكاس و انعطاف كه بر سبيل ندرت است . اما ضوء و لون كه مدرك اولند احساس بديشان چنانستكه : اول جسم بديشان مستضيى شود و اين هر دو بعد از امتزاج بر حاسه وارد شوند چه ضوء غير لونست چه مميز ميان هر دو تميز كند و نيز بر يك مبصرا ضواء مختلف وارد شود و جنس لون درو بجز يكى نباشد . اگر چه اشراق مختلف شوند و نيز از ادراك قوه مميزه مر اضائه را تارة و اظلام او تارة اخرى و تفاوت مراتب او در ضوء باثبات جنس لون دائما معلوم مىشود كه ضوء غير لونست . اما بعد يعنى بعد مبصر از بصر ، ادراك او به مجرد احساس حاصل نشود و ادراك بعد مبصر ادراك موضع او يا ادراك او در موضع او نيست چه ادراك مبصر در موضع او بادراك پنج چيز است ضوء و لون او و بعد و جهة او و كميت او و بعد من حيث هو بقياس مدركست . چه بصر چون به چيزى احساس كند كه پيشتر از آن احساس نكرده باشند داند كه در نفس بصر ثابت نيست بلكه مباين اوست و چون بوقت انطباق اجفان احساس آن نكند داند كه آن متصل بسطح بصر نيست پس داند كه ميان